بسم الله الرحمن الرحیم
ای کاش «محمد»، «علی» بود
امشب رفتیم جمکران. جاتون خالی. من با علی آقا (بچه ی هفت ساله ی بابا) رفتیم داخل مسجد. من در حال خواندن نماز بودم که علی آقا با ی دختر هم سن و سال خودش گرم صحبت شد. نماز امام زمان که می دونید چجور خونده می شه: دو رکعته. در سوره ی حمد آیه ی «ایاک نعبد و ایاک نستعین» صد بار باید تکرار کنی. بعد ادامه ی سوره ی حمد می خونی بعد هم سوره ی «قل هو الله احد» می خونی. رکعت دوم هم همین جور. چقد آسون بود. ی چیزی موند. ذکر رکوع و سجود باید هفت بار گفته بشه. همین!
خب، القصه،
من تو نماز بودم اما دلم هزار جا بود. بقول مولوی در دیوان شمس:
از این نماز غرض آن بود که من با تو
حدیث درد فراق تو با تو بگذارم
وگرنه این چه نمازی بود که من بی تو
نشسته روی به محراب و دل به بازارم
اما علی با تمرکز با اون دختر کوچولو گرم صحبت بود.
من: ایاک نعبد و ایاک نستعین (فکرم: ای بابا پام درد گرفت. صد تا باید بگم؟! کاش تخفیف می دادن!)
علی: خوبی؟ اسمت چیه؟ این باباته؟......
من: سبحان ربی العظیم وبحمده (فکرم: مهم دل آدمه. چرا حالا هفت بار؟!)
علی: خونه تون کجاست؟.......
من: سبحان ربی الأعلی و بحمده (فکرم: خدایا اثر مهر تو پیشونیم دراومد. تازه پیشونیم ی جوش زده بود فکر کنم ترکید)
علی: من اسمم علیه. تازه رفتم کلاس اول. تو مدرسه می ری؟ چه خوب! چه اسم قشنگی! این موبایل بابامه. سه تا بازی داره. فوتبالم داره ها. دوست داری؟.....
من: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته (فکرم: هوه! نزدیک بود قبض روح بشم!)
علی: این عروسکه بابات برات خریده؟......
یادم رفت بگم. سلام نماز که دادی. یک بار لا اله الا الله می گی. بعدش تسبیحات حضرت فاطمه صلوات الله و سلامه علیها می خونی. بعدش می ری سجده و تو سجده صد بار صلوات می فرستی.
در مفاتیح نوشته که امام زمان علیه الصلاة و السلام فرموده است: هر که این دو رکعت را بخواند مانند اینکه در خانه ی خدا نماز خوانده است.
من در سجده: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم (فکرم: کمرم شکست خدایا!)
علی: بیا ی بازی کنیم. نو بیار کباب ببر خوبه. بزن!
علی اول بازیش بود که بابای مزاحم سر از سجده برداشت و زود بلند شد که از مسجد بره بیرون. تو این دو رکعت نماز نیم ساعته، فکرش همه جا بود جز تو مسجد جمکران. فکر همه چی بود به جز فکر نماز.
اما علی فقط ی جا بود. تو مسجد جمکران و روبروی اون دختر و در حال حرف زدن و بازی کردن با او.
من گفتم علی آقا پاشو بریم.
علی بعد از این همه حرف و بازی فقط گفت: خداحافظ. اون دختره هم فقط گفت خداحافظ.
همین!
ای کاش برای دل کندن از دنیا و مظاهر دنیا، «محمد» مانند «علی» بود.
دوستان عزیز! عاقبت بخیری بهترین سعادت انسان و عاقبت به شر شدن بدترین شقاوت انسان است.
رازی عجیب برایتان بگویم.
اگر دنیا و مظاهر دنیا در دل انسان شیرین شود. در هنگام مرگ که انسان متوجه می شود باید بگذارد و برود، فکر می کند که خدا باعث جدائی او از این دلبستگی هایش است. آنگاه با بغض به خدا می میرد و عاقبت به شر می شود. کسی نمی داند ولی او عاقبت به شر می شود!!! وای!
مثلا اگر علی عاشق اون دختر می شد، وقتی من بهش می گفتم پاشو بریم، ناراحت می شد و گریه می کرد و با من قهر می کرد و با دلی پر از کینه نسبت به من از اون دختر جدا می شد.
دقت کنید تا عمق مطلب را بدانید.
ای کاش «محمد»، «علی» بود!