امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت یازدهم


  بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت یازدهم
ادامه¬ی عبرت از حوادث گذشته
6. بیعت کنندگان با امام کاظم علیه السلام

امام کاظم علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش در 25 شوال 148 قمری به امامت رسید. مدت امامت ایشان 35 سال به طول انجامید. امامت آن حضرت، همزمان با حاکمان ظالمی چون منصور عباسی، هادی، مهدی و هارون عباسی بود. دوران منصور و هارون یکی از سخت ترین دوران زندگی امام و شیعیان امام بوده است. علاوه بر بودن در شرائط خفقان شدید، امام علیه السلام چهار سال پایانی عمر مبارک خود را در تبعید و زندان های مختلف بصره و بغداد گذراند.
در مدتی که امام کاظم علیه السلام در مدینه در سختی و خفقان و در بصره و بغداد در زندان بود، وکیلان آن حضرت نمی توانستند، وجوهات و اموالی را که شیعیان برای امام می فرستادند، به ایشان برسانند. بعضی از وکیلان آن حضرت، در آزمون صبر و تقوا شکست خوردند و شهوتِ نفس آنان را فریب داد و پس از شهادت امام، ادعا کردند که امام غائب شده است. روشن بود که خوردن اموال امامِ غائب، سختی چندانی نداشت، خصوصاً امامی که امیدی به آمدنش نبود. آنان منکر شهادت امام کاظم علیه السلام شدند تا مجبور نباشند، اموال او را به امام رضا علیه السلام تحویل دهند.
این افراد نه تنها از بیعت کنندگان با امام کاظم علیه السلام بودند بلکه از یاران نزدیک او و از افراد مورد اعتماد او بودند. مهمتر این که این افراد از بزرگان و علمای شیعه بودند. خانه های شیعیان و پر از روایات و کتاب های آنها بود. امّا به قول امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه: «كَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اللَّهَ سُبْحَانَهُ حَيْثُ‏ يَقُولُ «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ‏» بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ وَعَوْهَا وَ لَكِنَّهُمْ‏ حَلِيَتِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا. (گویا نشنيده بودند كه خداوند سبحان مى‏فرمايد: «آن سرای آخرت را براى كسانى خواهیم داد كه خواستار برترى و فساد در زمين نباشند، و عاقبت نیکو برای پرهيزكاران است.» چرا، به خدا قسم شنيده بودند و آن را از حفظ داشتند، امّا زرق و برق دنيا چشمشان را پر كرد، و زيور و زينتش آنان را فریب داد.)»
افرادی مانند «علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان، عثمان بن عیسی، احمد بن ابی بشر، ابن ابی سعید و منصور بن یونس» از بزرگان علمای شیعه بودند که شیطان¬صفت، فرقه¬ی «واقفیه» را تأسیس کردند و حقیقت امر را بر شیعه مشتبه نمودند و مردم را به دوری کردن از امام خود (امام رضا علیه السلام) مبتلا ساختند. این مسأله چنان شیعه را به خطر انداخته بود که امام رضا علیه السلام، واقفیه را «ممطوره» (سگ های باران خورده و خیس) نامید تا شدت خطر آنها را گوشزد نماید و نهایت پرهیز از آنها را یادآور شود.
بنابراین امید است عالمان راستینِ راه انتظار، شیعیان را از مثل این علمای سوء و این راهزنان صراط مستقیم پرهیز دهند، و همچنین شیعیان نیز با عمل به راهنمائی های عالمان حقیقی، در انتظار مهدی موعود، آن کعبه ی دلهای اهل ایمان و تسلیم، به اجر بی شمار منتظران حقیقی نائل گردند. (آمین) 
...إن شاءالله ادامه دارد...      

به کانال تلگرام اینجانب بپیوندید و مطالب بیشتر را بخوانید: 

https://telegram.me/SalamBarMahdi14

امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت دهم

  بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت دهم
ادامه¬ی عبرت از حوادث گذشته
5. بیعت کنندگان با امام حسین علیه السلام

بعضی از افراد به هیچ صراطی مستقیم نیستند. اگر امام حسن علیه السلام صلح کند، آنان به او تهمتِ ترس می زنند و با او همراه نمی شوند، و اگر امام حسین علیه السلام جنگ کند، به او تهمت خارجی (خروج کننده علیه حکومت) می زنند و در رکاب او نمی جنگند.
حدود دوازده هزار نامه به امام حسین علیه السلام از طرف کوفیان آمده بود. در یک روز ششصد نامه خدمت امام رسید. ارسال نامه مرتب تکرار می شد. بعضی نامه ها حاوی امضاهای متعددی بود. امام علیه السلام مجبور شد نماینده ی خود را به سوی کوفیان بفرستد. (ن.ک. قصه کربلا، ص 89 -92)
اگر چه امام حسین علیه السلام دستور داشت که به سمت کوفه حرکت کند، اما کوفیان با نامه های خود اعلام بیعت کرده بودند. پس از آن نیز هجده هزار نفر از کوفیان با نماینده ی امام، مسلم بن عقیل، در کوفه بیعت کردند. اما به فرموده ی امام حسین علیه السلام: مردم بنده ی دنیا هستند، و دینداری لقلقه ی زبان آنهاست. تا زمانی که دین زندگی آنها را می چرخاند، دم از دینداری می زنند، ولی اگر در راه دین احساس خطر کردند، دینداران واقعی اندکند. (تحف العقول، ص 245)
وقتی یزید به عبیدالله بن زیاد (علیهما اللعنة) دستور داد که وارد کوفه شود، ترس سراسر کوفه را گرفت. کوفیان احساس خطر نمودند و نامه ها و بیعت خود را فراموش کردند.
دینداری بعضی را چنین گزارش کرده اند:
شَبَث بن رِبعی یک از نان به نرخ روز خوران سده ی اول هجری بود. او در لشکر ابوبکر با «سجاح» که ادعای پیامبری کرد، جنگید. به همراه محاصره کنندگانِ خانه ی عثمان بود. در نبرد صفین به همراه امیرالمؤمنین علیه السلام بود. یکی از نامه نگاران کوفی به امام حسین بود. همراه سپاه عمر بن سعد برای جنگ با امام حسین آمد. هنگام قیام مختار، به همراه او به خونخواهی امام حسین شتافت. وقتی مصعب بن زبیر به جنگ با مختار آمد، به همراه سپاهیان مصعب بود.!!! (تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان، سید جعفر شهیدی، ص 176)
امام علی علیه السلام در وصف این¬ افراد در نهج البلاغه دردمندانه می فرماید:
اى شبیه به مرد ها ولی نامردها، دارای عقل بچه گانه، و اندیشه های زنانه، دوست داشتم که شما را نديده بودم و نمى‏شناختم. به خدا قسم نتیجه ی آشنائی با شما پشيمانى و غصه و اندوه بود. خدا شما را بكشد كه دلم را پر از خون كرديد و سينه‏ام را مالامال خشم نموديد، و پى در پى جرعه ی اندوه به كامم ريختيد و تدبيرم را به نافرمانى و تركِ يارى تباه ساختید. (نهج البلاغه، ترجمه ی خطبه ی 27)
در طول عمر مبارکِ هزار و صد هشتاد و یک ساله ی خود، امام مهدی علیه السلام، از این نوع افرادِ بوقلمون صفت زیاد دیده است. خدا کند زمانی بیاید که ما براستی دیندار باشیم.
...إن شاءالله ادامه دارد...      

به کانال تلگرام اینجانب بپیوندید و مطالب بیشتر را بخوانید: 

https://telegram.me/SalamBarMahdi14

امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت نهم


  بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت نهم
ادامه¬ی عبرت از حوادث گذشته
...ادامه ی بیعت کنندگان با امام حسن علیه السلام

گفتیم که: ... نوشته اند (و بعید هم نیست که صحیح باشد): مختار به عمویش که از طرف امام حاکم مدائن بود، پنهانی گفت: «حسن را به معاویه بسپار و هر چه می خواهی از معاویه دریافت کن!» (تاریخ تحلیلی اسلام، مرحوم شهیدی، ص 159 به نقل از تاریخ طبری، ج۷، ص۲ و  تاریخ ابن‌اثیر، ج۳، ص۴۰۴)
وقتی امثال حُجر بن عَدی (که به قول «باقر شریف» در «حیاة الإمام الحسن بن علی علیهما السلام» قهرمان عقیده و تمثال ایمان بود) به امام خطاب می کند:
«دوست داشتم در آن روز تو مرده بودی و ما هم با تو مرده بودیم و این صلح را نمی دیدم، زیرا ما اندوهناک برگشتیم و شامیان فرحناک بازگشتند» (حیاة الإمام الحسن ج2، ص 265)،
وقتی عدی بن حاتم، از خواص شیعیان امیرالمؤمنین، خطاب به امام حسن می گوید:
«ما را از عدل خارج کردی و به جور درآوردی. حقّی را که بر آن بودیم ترک کردیم و در باطلی که از آن فرار می کردیم، داخل شدیم.» (همان، ص 266)،
وقتی مسیّب بن نجبه، از بزرگان شیعه و معروف به ولایت اهل بیت، به امام عرض می کند:
«تعجب من از تو پایانی ندارد چون که با معاویه صلح کردی.» (همان، ص 267)،
وقتی سلیمان بن صُرَد خزائی، از برگزیدگان اصحاب امام در ایمان و ولایت اهل بیت، امام را با «السلام علیک یا مذلّ المؤمنین (سلام بر تو ای ذلیل کننده ی مؤمنان)» خطاب می کند (همان، ص 270)، تکلیف مختار ثقفی که در آن زمان هنوز 3 سال از فعالیت سیاسی اش می گذشت روشن بود (مختار در زمان صلح امام حسن 40 ساله بود، زیرا او در سال اول هجری متولد شده بود. او از 37 سالگی وارد سیاست شد).
این کمترین نتیجه ی صلح امام حسن علیه السلام بود که از امثال «سلیمان بن صرد خزائی» و «مسیّب بن نجبه» و «مختار ثقفی» که اکنون دارای فکر انحرافیِ «تطبیق تصمیم امام با خواسته¬های خود» بودند، انقلابی و انتقام گیرنده ی خون امام حسین علیه السلام از دستگاه حاکمه ی یزید پلید بسازد.
بنابراین بیعت کنندگان با امام حسن علیه السلام، عهد و بیعت خویش را با امام خود شکستند و بدترین شرایط را برای او رقم زدند؛ عوام او را مجبور به صلح کردند و خواص بخاطر این صلح، او را اتهام ترس و خار کردن مؤمنان و خیانت به شیعه زدند.
اگر خواص مؤمنان از یاران امام زمان علیه السلام، شرایط موجود جامعه و جهان را فقط از نگاه خود ببینند و در اطاعت از امام خویش، قیاسات و استحسانات شخصی خود را دخالت دهند، سرنوشتی متفاوت تر از خواص یاران امام حسن علیه السلام نخواهند داشت. تکلیف عوام هم که همیشه روشن است.                      
...إن شاءالله ادامه دارد...        

به کانال تلگرام اینجانب بپیوندید و مطالب بیشتر را بخوانید: 

https://telegram.me/SalamBarMahdi14

امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت هشتم
ادامه¬ی عبرت از حوادث گذشته
...ادامه ی بیعت کنندگان با امام حسن علیه السلام

وضعیت دوران خلافت امام حسن علیه السلام به نحوی بود که امام مجبور شد برای حفظ مسلمانان از ادامه ی جنگ با معاویه خودداری کند و چهره ی نفاق معاویه را به روش دیگری آشکار کند.
نبود نیروهای وفادار کافی برای ادامه ی مبارزه، خیانت بعضی از بزرگان لشکر و پیوستن به معاویه، رشوه گرفتن بعضی از نیروها از جاسوسان معاویه در لشکر امام، ساده لوحی بسیاری از لشکریان در شناخت امثال معاویه و عوامل پنهان و آشکار دیگر، این وضعیت را بحرانی تر می کرد.
بالأخره امام علیه السلام با اینکه تا مدائن برای جنگ رفته بود، ولی در دل اندیشه ی دیگری داشت. او می دانست که اگر بجنگد، توسط همین لشکریانِ خود که سر در آخورِ رشوه های معاویه داشتند، کشته خواهد شد و آن¬گاه معاویه به خونخواهی او باز به جان مسلمانان و شیعیان خواهد افتاد.
گروهی از لشکریان امام که زمزمه ی صلح را از او شنیدند، به خیمه ی او هجوم آوردند. (اگرچه لَئورا وِچّا وَلی‌یِری (Laura Veccia Vaglieri) شرق‌شناس ایتالیائی، نوشته است: گروهی که به شدت حامی سیاست‌های علی بودند، طی یک عمل خشونت آمیز به خیمه ی حسن هجوم برده و آن را غارت کرده و قالی اش را زیر پایش بیرون کشیدند» (Veccia Vaglieri, Laura (1986). "Hasan b. Ali". Encyclopaedia of Islam) اما این فهم غلطی است که او از حادثه داشته است. آنان به شدت حامی سیاست های علی نبودند، بلکه هدف آن ها از جنگ، رسیدن به غنائم بود و اکنون که امام بنا به اقتضای شرائط، صلح می کرد، آنان خیمه و اموال امام خویش را به عنوان غنیمت به غارت بردند! این اخلاق عربِ آن روز در جنگ بود. زمانی که امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ جمل پیروز شد، لشکریان علی به دنبال غارت اموال اصحاب جمل بودند. امام به آنان هشدار داد که در جنگ داخلی مسلمانان، اموالِ گروه شکست خورده به عنوان غنیمت اخذ نمی شود. لشکریان قبول نکردند (چون برای غنیمت به جنگ آمده بودند) و گفته ی خود را تکرار کردند. امام با کنایه ای طعنه آمیز به آنان گفت: به من بگوئید عائشه سهم کدام یک از شما خواهد بود؟)
بعضی از یاران امام حسن علیه السلام به او حمله کردند و قصد جان او را داشتند. امام در «ساباط» توسط فردی از بازماندگان خوارج زخمی شد و ایشان را به خانه ی «سعد بن مسعود ثقفی»، عموی مختار ثقفی که بعدها انتقام قاتلان امام حسین علیه السلام را به عهده گرفت، انتقال دادند.
نوشته اند (و بعید هم نیست که صحیح باشد): مختار به عمویش که از طرف امام حاکم مدائن بود، پنهانی گفت: «حسن را به معاویه بسپار و هر چه می خواهی از معاویه دریافت کن!» (تاریخ تحلیلی اسلام، مرحوم شهیدی، ص 159 به نقل از تاریخ طبری، ج۷، ص۲ و  تاریخ ابن‌اثیر، ج۳، ص۴۰۴)
                        ...إن شاءالله ادامه دارد...                                                  

به کانال تلگرام اینجانب بپیوندید و مطالب بیشتر را بخوانید: 

https://telegram.me/SalamBarMahdi14

امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت هفتم

بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت هفتم
ادامه¬ی عبرت از حوادث گذشته
4. بیعت کنندگان با امام حسن علیه السلام

گفتیم که امام علی علیه السلام در تدارک جنگ با معاویه بود که شهید شد.
جریان از این قرار بود:
امام علی علیه السلام که با اصرار مردم خلافت را پذیرفت، عدالت اسلامی و روش حکومت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را شیوه ی خود کرد. همین بیعت کنندگان و حتی سران بیعت کننده، این روش او را برنتابیدند و علیه او جنگ جمل راه انداختند. امام فتنه ی جمل را در هم کوبید.
معاویه پیراهن عثمان را برافراشت و برای جنگ با امام صف آرائی کرد. این جنگ صفین نام گرفت.  در این نبرد، معاویه شکست سختی خورد و در لحظه ی نابودی، به حیله ی عمرو بن عاص قرآن ها را بر نیزه کردند. لشکریان امام فریب مکر معاویه و عمرو خوردند و بر امام فشار آوردند تا حکمیت را بپذیرد. امام به ناچار پذیرفت. همین گروه بعد از فریب دوباره ی عمرو و ساده لوحی ابوموسی از کار خود پشیمان شدند و گفتند مشکل جهان اسلام علی و معاویه و عمرو عاص است.
این افراد خشن و نادان به جنگ با امام برخواستند. امیر مؤمنان به ناچار با آنها جنگید و این جنگ نهروان نام گرفت. همه ی آنها جز 9 نفر کشته شدند.
امام دوباره عازم جنگ با معاویه بود.
پایان خطبه ی 182 نهج البلاغه شرح این حادثه ی دردناک است:
«... سپس امام با تمام بلندی صدایش فریاد زد:
«ای بندگان خدا! جهاد!، جهاد!. من امروز می خواهم لشکر آماده کنم. هرکس که عازم سفر به سوی خداست، بسم الله!»
نوف می گوید: امیرالمؤمنین علیه السلام برای حسین ده هزار نفر جنگجو، برای قیس بن سعد ده هزار نفر، برای ابو ایوب انصاری ده هزار نفر و برای دیگران تعداد افراد دیگری تعیین کرد. و امام با این فرماندهان و نیروها عازم صفین بود. اما جمعه نرسید که ابن ملجم ملعون او را ضربت زد. لشکر برگشت و ما همچون گوسفندانی بودیم که چوپان خود را از دست داده بودند و از هر طرف آماج حمله ی گرگ ها قرار گرفته بودند.»
همه ی این افراد با امام حسن علیه السلام بیعت کردند و امام با لشکریان روانه ی جنگ با معاویه شد. اما افراد بیعت و عهد اطاعت را شکستند و بعضی خیانت کردند و بعضی به روش امام خرده گرفتند.
                        ...إن شاءالله ادامه دارد...   

به کانال تلگرام اینجانب بپیوندید و مطالب بیشتر را بخوانید: 

https://telegram.me/SalamBarMahdi14

امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت ششم

بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت ششم
ادامه¬ی عبرت از حوادث گذشته
... ادامه ی بیعت کنندگان با امیرالمؤمنین علیه السلام پس از قتل عثمان

امام علی علیه السلام حدود سه ماه کمتر از پنج سال حکومت کرد. اما در طول این دوران حکومت بسیار کوتاه، این سه گروهِ بیعت کننده ی بیعت شکن، سه جنگ خانمان سوز (جمل، صفین و نهروان) را علیه او به راه انداختند و وقتی پس از پیروزی کامل در جنگ جمل و نهروان و شکست عظیم معاویه در جنگ صفین، در تدارک دوباره ی جنگ علیه معاویه بود، به شهادت رسید.
هرگز نباید تصور کرد که مدینه و کوفه پر از دشمنان امام بود. امام اگر چه خواص اندکی داشت، اما کسانی که ادعای دوستی می کردند بسیار بودند. دوستانی که با نعره ی دشمن می هراسیدند و دنیا و زر و زیور آن چنان آنان را تن پرور کرده بود که با دیدن رنگ زرد دینار، دین خود را می باختند و پیمان خویش را با امام خود فراموش می کردند.
این ها دوستانی بودندکه بیعت آن ها در ابتدا به این نحو بود:
1. عمومی و با اصرار زیاد بود (خطبه ی 3 و 54 نهج البلاغه)
2. با اختیار و اراده ی کامل بود (خطبه ی 137)
3. بیعت آنها ناگهانی و بدون اندیشه نبود. (خطبه ی 136 نهج الیلاغه
)
بسیاری از گروه بیعت شکن، دوبار با امام بیعت کرده بودند؛ یک بار در غدیر و بار دوم در مدینه پس از قتل عثمان. یکی از همین ها که در جنگ جمل اسیر شده بود، امام حسن علیه السلام را واسطه کرد که باز هم با امام بیعت کند. امام علی علیه السلام به فرزندش امام حسن فرمود: «من دیگر نیازی به بیعت او ندارم. دست او دست یهودی است. اگر با این دستش بیعت کند با آن دستش بیعت را می شکند.» (بحار الانوار، ج 32، ص 235 نیز خطبه ی 73 نهج البلاغه)
تاریخ عبرت های بسیار زیادی به ما می آموزد. امید است با الهام از تاریخ بیعت شکنان، در بیعت با امام زمانِ خویش استوار بمانیم و خود را با روش حکومت علی وارِ او مطابقت دهیم و از او انتظار نداشته باشیم که مطابق با خواسته های ما حکومت کند.
                        ...إن شاءالله ادامه دارد...  

به کانال تلگرام اینجانب بپیوندید و مطالب بیشتر را بخوانید: 

https://telegram.me/SalamBarMahdi14

امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت پنجم

  بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت پنجم
ادامه¬ی عبرت از حوادث گذشته
3. بیعت کنندگان با امیرالمؤمنین علیه السلام پس از قتل عثمان

پس از کشته شدن عثمان مردم به امام علی علیه السلام روی آوردند. بسیاری از صحابه از نوع حکومت عثمان ناراضی بودند. روش حکومت او شایسته سالاری نبود بلکه فقط به خاندان بنی امیه می اندیشید. این خاندان نه در اسلام و نه در بین مسلمانان وجهه ی خوبی نداشت. مردم با نارضایتی خانه ی عثمان را محاصره کردند و مطالبات خود را اعلام کردند اما او به موقع نتوانست این بحران نارضایتی را مدیریت کند و مشاوره ی امام علی علیه السلام نیز او را فایده نبخشید. و بالاخره توسط جمعیت محاصره کنندگان کشته شد.
امام علی علیه السلام برای این که بعد ها کسی بهانه ای نداشته باشد، چندین بار صف محاصره کنندگان خانه ی عثمان را شکست و به او آب برد. پس از قتل عثمان نیز مرگ او را به فال بد گرفت و در خانه نشست و اگرچه حکومت بر مسلمانان حق او بود که خداوند توسط پیامبرش آن را در غدیر به همه اعلام کرده بود، اما باز برای اینکه بهانه ای به دست کسی ندهد که در قتل عثمان نقش داشته است، خواسته ی جمعیت را مبنی بر پذیرفتن حکومت نپذیرفت.
اما انبوه جمعیت همچون رمه های گوسفند از در خانه ی علی دور نشدند. روایت خود امام از آن ازدحام جمعیت در خطبه ی سوم نهج البلاغه، معروف به خطبه ی شقشقیه، چنین است:
«مردم از هر طرف به من هجوم آورند، به طورى كه دو فرزندم در آن ازدحام صدمه دیدند، و ردايم از دو جانب پاره شد، مردم چونان گله گوسفند محاصره‏ام كردند. اما همين كه به امر خلافت اقدام نمودم گروهى پيمان شكستند، و عده‏اى از مدار دين بيرون رفتند، و جمعى ديگر سر به راه طغيان نهادند، گويى هر سه طايفه اين سخن خدا را نشنيده بودند كه مى‏فرمايد: «اين سراى آخرت را براى كسانى قرار دهيم كه خواهان برترى و فساد در زمين نيستند، و عاقبت خوش از پرهيزكاران است.» چرا، به خدا قسم شنيده بودند و آن را از حفظ داشتند، امّا زرق و برق دنيا چشمشان را پر كرد، و زيور و زينتش آنان را فريفت. به خدايى كه دانه را شكافت، و انسان را به وجود آورد، اگر حضور حاضر، و تمام بودن حجت بر من به خاطر وجود ياور نبود، و اگر نبود عهدى كه خداوند از دانشمندان گرفته كه در برابر شكمبارگى هيچ ستمگر و گرسنگى هيچ مظلومى سكوت ننمايند، لجام شترِ حكومت را بر كوهانش مى‏انداختم، و پايان خلافت را با پيمانه خالى اولش سيراب مى‏كردم، آن وقت مى‏ديديد كه ارزش دنياى شما نزد من از آب بینی یک بز هم كمتر است.»
بنابراین با توجه به فرمایش امام علی علیه السلام، «ناکثین» و «مارقین» و «قاسطین»، از همین جمعیت انبوهِ بیعت کنندگان بودند که وقتی روش حکومت¬داری امام خویش را بر خلاف هوای نفس خود و خواسته های دنیوی خویش دیدند بیعت را شکستند و علیه او به جنگ برخاستند.
                        ...إن شاءالله ادامه دارد... 

به کانال تلگرام اینجانب بپیوندید و مطالب بیشتر را بخوانید: 

https://telegram.me/SalamBarMahdi14

امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت چهارم
ادامه¬ی عبرت از حوادث گذشته
2. بیعت کنندگان با امیرالمؤمنین علیه السلام در روز غدیر

به اتفاق شیعه و سنی، در بازگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آخرین حج، در غدیر خم واقع در منطقه¬ی جُحفه ، پس از خطبه¬ای مهم دست علی علیه السلام را بالا برد و فرمود: «من کنتُ مولاه، فهذا علیٌ مولاه (هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست)». پس از آن، رسول خدا همه را امر کرد که با امام علی علیه السلام به عنوان «امیر مؤمنان» بیعت کنند.
بزرگان اصحاب حتی بعضی از منافقان با عبارت «بخٍّ بخٍّ (مبارک باشد، مبارک باشد)» این امامت و ولایت را به ایشان تبریک گفتند. هیچ کس این قضیه را نمی تواند انکار کند، زیرا بیش از 110 نفر از اصحاب و 84 نفر از تابعین آن را روایت کرده اند، روایتی که هیچ موضوع دیگری در دین، حتی نماز و روزه و زکات و حج به این اندازه روایت نشده است.
ذَهَبی در «سِیَر اعلام نُبَلاء» ج 19، ص 328 می نویسد: ابن جوزی در کتاب «ریاض الافهام» نوشته است که ابوحامد غزالی در کتاب «سِرّ العالمَین» در ذیل حدیث «من کنت مولاه، فعلیٌ مولاه» که عمر پس از خطاب به علی [علیه السلام] گفت: «مبارک باد مبارک باد! مولای هر مؤمن و مؤمنه شدی»، نوشته است: این نشانه ی تسلیم و رضایت است، سپس بعد از این، هوی و هوس بر او غلبه کرد. [ترجمه از اینجانب]
بر یکی هوی و هوس غلبه کرد، و بر دیگری دوستی با این صاحب هوی و هوس، و بر دیگری حب ریاست، و بر دیگران طمع مال و جاه، و گروهی بخاطر کینه ی جاهلی که در دل نسبت به علی داشتند، و دیگران ترس از صاحبان حکومتِ غصب شده، و همینطور دیگران بخاطر کاری که انجام شده بود عقب نشینی و سکوت کردند.
در بررسی بیعت شکنی واقعه ی غدیر، هرگز نباید بیعت شکنان را فقط دشمنان و منافقان دانست. انبوهی از بیعت شکنان دوستانی بودند که طمع و ترس و اندیشه ی غلطِ تمام شدن کار و ... باعث شد که آن کلام روشنِ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره ی علی را توجیه و فراموش کنند و تسلیم امر حکومت غاصب وقت شوند.
بعید نیست زمانی که امام مهدی علیه السلام قیام کند، دشمنان از این روش ها و همچنین شیوه های تبلیغی بسیار پیچیده ترِ امروزی برای پراکندن و یا غافل کردن دوستان و شیعیان او استفاده نمایند، به نحوی که هم بر امام حسین علیه السلام گریه کنند و هم فرزند امام حسین، امام زمان علیه السلام را تنها رها کنند. در این مواقع حساس است که حق طلبان عالم، به روشنگریِ عالمان با تقوا و آگاه به «حوادث واقعه» که در کلام امام مهدی علیه السلام به عنوان مرجع مسلمانان در تمام جهان شناخته شده اند، نیازمند خواهند بود.
                        ...إن شاءالله ادامه دارد...  

به کانال تلگرام اینجانب بپیوندید و مطالب بیشتر را بخوانید: 

https://telegram.me/SalamBarMahdi14                 

امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت سوم

بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت سوم
عبرت از گذشته
عبرت گرفتن، از ویژگیهای عقل سلیم است. انسان عاقل تلاش می کند از آن چه بر سر دیگران آمده عبرت بگیرد نه اینکه خودش برای دیگران عبرت شود.
حوادث گذشته، آیینه ی عبرت خوبی است که شیعیان در آن تکلیف آینده ی خویش را در این آیینه تشخیص دهند و از قافله ی یاری امام حسینِ زمان عقب نمانند. در این جا چند حادثه ی مهم را بررسی می کنیم:
1. یهود منتظر منجی آخر الزمان
قوم یهود بر اساس آن چه در کتاب های مقدسِ خود خوانده بودند، در انتظار پیامبر آخر الزمان به عنوان منجی (Messiah) بودند. آنها فرزندان حضرت یعقوب علیه السلام بودند و از نسل برادران حضرت یوسف بودند که به مصر وارد شدند و در آن جا قرن ها بعد به عنوان برده ی فراعنه ی مصر، گرفته شدند. حضرت موسی علیه السلام آن ها از دست فرعون زمان نجات داد و بالأخره آن ها وارد سرزمین موعود شدند. آنان به راهنمائی پیشگوئی های کتاب آسمانی خود منتظر پیامبر آخرالزمان که در سرزمین عرب ظهور خواهد کرد، بودند. «او» منجی آنان بود.
تعدادی از بهترین مؤمنان یهود، سرزمین خوش آب و هوای خویش را رها کردند و برای ایمان به پیامبر آخرالزمان راهی بد آب و هواترین منطقه ی مسکونی جهان شدند. ممکن است آنان که ماندند در حسرت عدم تمکّن سفر چه غصه ها خورده باشند و ممکن است مسافرین را توصیه کرده باشند که اگر «او» را دیدید سلام ما را به «او» برسانید و ارادت ما را خدمتش اعلام دارید.
آنان به مدینه رسیدند، اما این قدر آب و هوای مدینه برای آنان ناسازگار بودند که گروهی به منطقه ی خیبر رفتند و به دوستان خود در مدینه گفتند که اگر «او» آمد به سرعت ما را برای ایمان آوردن به «او» خبر کنید. این قوم منتظِر ماندند و ماندند و بعضی از این قوم در طول مسیر به سوی مدینه و بعضی در مدینه و بعضی در خیبر، با حسرتِ ملاقات و ایمان به «منجی» پیر شدند و مردند. آنان که زنده بودند، همیشه منتظر بودند تا خبر ظهور به آنها برسد. همیشه با خود می گفتند که وقتی «او» بیاید، اولین ایمان آورندگان، ما خواهیم بود.
قرآن حداقل در دو جا به این قضیه اشاره می کند. (41 و 89 بقره) و روایات ذیل آیه ی  89 بقره (تفسیر نورالثقلین ج 1، ص 100) و تاریخ نیز این قضیه را نقل کرده است. (نیز ن.ک. ترجمه المیزان، ج1، ص 336)
اما یهود مدینه، منافقینِ سرسخت و بی ایمان، و یهود خیبر دشمنانِ اصلی منجی خود شدند. جنگ خیبر که معروف است با همین قومی است که از راه دور، لبیک گویان، آمده بودند که منجی خود را یاری کنند.
آنان (منتظران منجی موعود)، در گذشته ماندند و چون حال را مطابق حال خود ندیدند، هدف خود را فراموش کردند و تمام ثواب های سختی های انتظار را هدر دادند و به دشمنِ اصلی منجیِ موعود تبدیل شدند و در نتیجه با شمشیر او کشته شدند. و این سرنوشت هر قومی است که فقط در گذشته زندگی کند و «حسین» را فقط «حسین بن علی علیهما السلام» و «یزید» را فقط «یزید بن معاویه علیهما اللعنه» بداند.
                        ...إن شاءالله ادامه دارد...

به کانال تلگرام اینجانب بپیوندید و مطالب بیشتر را بخوانید: 

https://telegram.me/SalamBarMahdi14

امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت دوم

بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت دوم
اگر چه ما انسانها به ناچار نمی¬توانیم، گذشته را بطور کامل فراموش کنیم، اما بهترین انسان ها کسانی اند که در گذشته زندگی نمی کنند بلکه گذشته را برای عبرت حال و آینده بکار می برند.
معتقدان، سختی های زیادی کشیده اند تا این میراث عظیم ولایت به ما رسیده است. و این میراث عظیم، چه انسان¬هائی را پشت سر گذاشت؛ کسانی را که در گذشته ی «اگر» و « ای کاشِ» خود ماندند و زمان را نشناختند و شیطان به کمک هوای نفس، بر آنان تاخت و آنان را به جائی برد که خود نیز تصوّر آن را نداشتند.
معنای «لبیک یا حسین» در نزد شیعه ی حقیقی
مؤمن زیرک همچنان که به یاد امامِ شهید خویش عزاداری می کند، و آرزوی این را دارد که ای کاش او نیز در کربلا بود تا امامش را یاری می کرد، اما از این نکته ی مهم تر غافل نیست که امامِ زنده ی زمان خویش بیش از امامِ شهید، نیاز به یاری دارد. حقیقتاً هر کسی می داند که «لبیک یا حسین» باید به معنای «لبیک یا مهدی» باشد و گرنه این لبیک ها امروز دیگر فایده ای ندارد. لبیکی که لبیک گوی آن بین حسین و مهدی علیهماالسلام (امام گذشته و امام حاضر) نتواند پل بزند و لبیک او پاسخ ندای «هل من ناصرٍ» امامش نباشد، اثری ندارد. چه اثری دارد لبیکی که خطابش فقط امام حسینِ شهید شده باشد جز حسرت بر آن چه بر حسین رفته؟ حتی این لبیک در عصر روز عاشورای سال 61 هجری نیز اثر نداشت.
«لبیک یا حسینِ» شیعه ی حقیقی به معنای «لبیک یا مهدی» است. زیرا امروز حسین زمان، امام مهدی است. شیعه ی حقیقی در گذشته زندگی نمی کند. او آگاه به زمان است و هیچ وقت در حسرت «اگر» و «ای کاش»، امام حاضرِ خود را تنها رها نمی کند. در روایت است که بسیاری از حاجیان که به خداوند لبیک می گویند، خداوند در جواب آنها می گوید: «لا لبیک» یعنی لبیک نیست؛ لبیک تو دروغ است (کافی، ج 5، ص 124).
وقتی فرزند امام حسین علیه السلام در وسط میدان مبارزه است و «هل من ناصرٍ ینصُرُنی؟» ندا می دهد، اگر ما ندای او را نشنیده بگیریم و از حوادث زمانه ی خویش غافل بمانیم و موقعیت زمان و دشمنان را نسبت به خویش تشخیص ندهیم، و هنوز در فضای «اگر» و «ای کاش» خود باشیم، به امام شهید شده ی خویش فایده ای نرسانده ایم و امام زمان زنده ی خود را بی یاور رها کرده ایم.
امروز لبیک یا حسین به معنای همراه بودن با پیامِ قیام امام حسین علیه السلام و یاری رساندنِ میراث دارِ قیام او امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
                        ...إن شاءالله ادامه دارد... 

به کانال تلگرام اینجانب بپیوندید و مطالب بیشتر را بخوانید: 

https://telegram.me/SalamBarMahdi14 

امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت اول

بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسینِ زمان؛ امامِ زمان علیهما السلام ـ قسمت اول 

مقدمه
انسان ها معمولاً بیشتر نگاه به گذشته دارند. آنان معمولاً دو کلمه ی «اگر» و «کاش» را زیاد بکار می برند. اگر می خواهید ببینید فلان شخص چقدر غرق در گذشته است، در فرهنگ گفتارش این دو کلیدواژه را جستجو کنید. معمولاً چند برابر واژه های گفتاریِ هر فرد، رشته های افکار اوست که به صورت واژه تلفظ نمی شوند و فقط به صورت فکر در ضمیر خودآگاه باقی می مانند. انبوهی از معانی این کلیدواژه که بطور کامل شخصیت فرد را تشکیل می دهند، در ضمیر ناخوآگاه باقی می مانند و هرگز به ضمیر خودآگاه و به صورت افکار یا گفتار جلوه نمی¬کنند.
بنابراین انسان¬ها (در مورد هر چیزی) بیش از آن چه می¬گویند، در ضمیر خودآگاه خود در مورد آن فکر می کنند و بیش از آن چه که فکر می کنند، هستند (در ضمیر ناخودآگاه).
مقصود از این تحقیق که روزانه نوشته می¬شود (و ممکن است به نحوی پیش رود که پیش بینی نویسنده ی آن نبوده است، ولی امیدوار است که خداوند او را به «مُدْخَلَ صِدْقٍ» داخل و از «مُخْرَجَ صِدْقٍ» خارج سازد و از جانب خودش، او را حجّتی یاری دهنده عنایت فرماید [80 إسراء])، این است که درباره ی وضعیت و پیچیدگی زمان بحث شود، و همچنین عواملی که ممکن است باعث شوند فردی امامِ قبلی خود را یاری کند یا در حسرت یاری او «يا لَيتَنِي»ـها بگوید ولی از یاریِ امام حاضر غافل و محروم بماند.
امید است شیعیان در آزمایشی بزرگ که در پیش رو دارند و (اگر سخت تر نباشد) آسان تر از آزمایش و شکست قوم یهودِ منتظرِ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه، اصحاب در غدیر، بیعت کنندگان با امام علی علیه السلام بعد از قتل عثمان، یاران امام حسن علیه السلام پیش از صفین، یاران امام حسین علیه السلام قبل از شب عاشورا، یاران امام کاظم علیه السلام بعد از شهادت، یاران امام حسن عسکری علیه السلام در غیبت صغری نیست، به همت و تلاش و روشنگریِ علمای گرامی و آگاه به «حوادث واقعه» که مرجع شیعیان در این حوادث معرفی شده اند، سرفراز بدر آیند و همانگونه که در جواب ندای امام حسین علیه السلام در آن سوی تاریخ، «لبیکَ یا حسین» سر می دهند، در پاسخ به ندای امام حسینِ زمان خود نیز «لبیک» گفته و آماده ی یک انقلاب عظیم جهانی باشند؛ انقلاب (دگرگونیِ) عقیدتی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی. آمین 
                         ...إن شاءالله ادامه دارد...   

به کانال تلگرام اینجانب بپیوندید و مطالب بیشتر را بخوانید: 

https://telegram.me/SalamBarMahdi14

100 نفر تأثیرگذارترین فرد برتر در تاریخ جهان

بسم الله الرحمن الرحیم
کتابی است به نام «100»؛ که تأثیرگذارترین افراد در تاریخ را درجه بندی کرده است.
نویسنده ی این کتاب آقای «مایکل اچ هارت» است.
مایکل اچ هارت (به انگلیسی:Michael H. Hart متولد ۲۸ آوریل ۱۹۳۲ نیویورک) فیزیک دان، ریاضی دانِ دانشگاه کورنل، دکترای اخترفیزیکِ دانشگاه پریستون، حقوق دان، کارشناس علوم کامپیوتر و یک یهودیِ معتقدِ آمریکائی است.
او در این کتاب صد نفر از تأثیرگذارترین شخصیت های تاریخ جهان را به ترتیب، درجه بندی کرده است. ایشان به پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم درجه ی اول را در این رتبه بندی در کتابش داده است.
کتاب او که در سال 1978 نوشته شده و در سال 1992 بازنویسی گردیده است، تا کنون بیش از 500 هزار جلد در سرتاسر دنیا فروش داشته و به 15 زبان ترجمه شده است.
ایشان در چاپ دوم کتابش، در مواجهه با این سؤال که «چرا به محمد رتبه ی اول داده است؟» توضیح مبسوطی آورده که خلاصه ای از عبارات او را در این جا ترجمه می کنم.

او دلیل خود در اعطای رتبه ی اول به پیامبر اسلام را در مقدمه ی کتابش چنین بیان می دارد:
انتخاب من که مبنی بر اینکه «محمد تأثیرگذارترین انسان در تاریخ بشر است»، ممکن است بعضی از خوانندگان را شگفت زده کند و دیگران را به سؤال وادارد. اما واقعاً او تنها فردی در تاریخ بشری بود که در درجه ی اعلای موفقیت هم در دین و هم در سطوح غیر دینی قرار دارد.
امروزه، سیزده قرن پس از وفات محمد، تأثیر او هنوز قدرتمند و فراگیر است.
اکثر اشخاصی که در کتاب من آمده اند، دارای امتیاز تولد و رشد در مراکز متمدن، با فرهنگ بالا یا در ملل محوری سیاسی بوده اند. اما محمد در سال 570 میلادی در مکه، در جنوب حجاز که در آن زمان یک منطقه ی عقب مانده ی جهان و دور از مراکز تجاری و هنر و آموزش بود، متولد شد. احادیث اسلامی به ما می گویند که او سواد نداشته است.
اکثر اعراب در آن زمان، جاهل بوده اند و اعتقاد به وجود تعدا زیادی خدا داشته اند. همین اعراب بدوی با الهام از کلام پیامبر، یک امپراطوری عظیمی که از مرزهای هند تا آقیانوس آتلانتیک را در بر می گیرد، خلق کردند. این بزرگترین امپراطوری است که جهان تاکنون به خود دیده است.
اکنون، دین اسلام دارای دهها میلیون طرفدار در آفریقا، آسیای مرکزی و حتی بیش از این عدد در پاکستان و شمال هند و اندونزی می باشد.
چون تقریباً جمعیت مسیحیان دو برابر جمعیت مسلمانان در جهان است، ممکن است در ابتدا عجیب به نظر برسد که در این کتاب، محمد در درجه ی بالاتری از عیسی درجه بندی شده است.
پولُس مقدس بود که عقیده ی مسیحیت را گسترش داد و اصول ورود به این دین را مشخص کرد و همچنین نویسنده ی قسمت اعظم عهد جدید (انجیل) می باشد. اما محمد به تنهائی هم مسؤول قسمت الهیات اسلام و هم بخش اخلاق و اصول اخلاقی آن است.
محتمل به نظر می رسد که تأثیر نسبیِ محمد بر دین اسلام، عظیم تر از تأثیر ترکیب عیسی و پولُس در دین مسیحیت می باشد.
ترکیب بی مانند تأثیرگذاری دینی و غیر دینی در شخصیت محمد است که من شایسته می دانم او را تنها شخصیتِ بیشترین تأثیرگذار در تاریخ بشر در نظر بگیرم.
ضمناً او در این کتاب به حضرت عیسی علیه السلام رتبه ی 3، به بودا رتبه ی 4، به آلبرت اینشتاین رتبه ی 10، به حضرت موسی علیه السلام رتبه ی 15، به چنگیزخان رتبه ی 29، به عمربن خطاب رتبه ی 52، به کورش کبیر رتبه ی 87، به زرتشت رتبه ی 93، و به ماهاویرا (بنیانگذار مذهب جین) رتبه ی 100 داده است. (رتبه ها هرچه بیشتر می شود، درجه ی تأثیر گذاری شخص مورد نظر در تاریخ جهان کمتر می گردد)
 


محمد ذکاوت صفت ـ شام غریبان  1437 

به کانال تلگرام اینجانب بپیوندید و مطالب بیشتر را بخوانید: 

https://telegram.me/SalamBarMahdi14