واگر حتي مرا در آتش افكندي من به تمام آنان خواهم گفت كه عاشق تو هستم- مناجات شعبانيه

    

1-   معشوق مربي است:

معشوق هركه مي خواهد باشد (در هر عشقي) مربّي عاشق مي شود و خواه ناخواه عاشق را همرنگ خود مي كند. تربيت او به نحو إرائه ي طريق نيست بلكه از نوع ايصال به مطلوب است. حتي اگر عاشق نخواهد و حتي اگر معشوق نداند، اين تربيت انجام مي شود. اين را از علامات و ويژگيهاي عشق نيز مي توان شمرد، اما اين به بركت عشق نيست بلكه از ميمنت معشوق است، زيرا ما معشوق را اصل مي دانيم و حتي عشق را نيز زائيده ي كشش او (تكويني يا كمالات و تشريعي يا عشوه گري) او به شمار مي آوريم.

بنابراين معشوق هركه باشد، عاشق را به ميزان وجود خود (كمالات و نقائص خود) تربيت مي كند.

2-   معشوق بي نياز است:

اين بي نياز بودن هم شامل بي نياز واقعي بودن مي شود (كه همان معشوق واقعي است كه فرمود: والله هو الغنيّ يعني؛ خداوند فقط بي نياز است) و هم شامل حس بي نيازي داشتن مي گردد. در هر صورت يعني معشوق هر كه مي خواهد باشد، نياز از طرف او نيست. اگر معشوقي نياز آورد، او از آن زاويه معشوق نيست، و اگر عشق در ميان است او در آن لحظه ي نياز عاشق است نه معشوق. زيرا نياز از اركان عاشق است و خارج از جنس و فصل معشوق. براي همين است كه پسر و دختري كه به همديگر عشق مي ورزند، هركدام كه نياز آورد، عاشق است و هركدام كه ناز كرد، معشوق است.

3-   معشوق پرناز است:

ظاهرا چنين است كه ناز حالت انفعالي است، در حالي كه واقعاً چنين نيست، بلكه ناز دامي است كه فرد را به سوي دايره ي عشق جذب مي كند و نيز دامي است كه عاشق را در دايره ي عشق نگه مي دارد. بنابراين ناز از سر نياز حقيقي نيست بلكه ناز براي جذب و حبس انجام مي شود؛ جذب افراد و حبس عاشق. مرد افكن ترين ناز عمومي زنان در اين مورد اشك است كه دل هر فردي را جذب مي كند. آنقدر اشك دلربا و عاشق كش است كه هرگز با سخنان طناز و عشوه گريهاي ديگر قابل مقايسه نيست. دليل آن هم اين است كه تأثير گريه ي معشوق (بر خلاف تأثير مؤثرات ديگر) بر افراد و بر عاشق فطري است. گريه مقدمات ترحم و رحمت را فراهم مي كند و اين دو قلب را خاشع مي نمايند و آنگاه در افراد مستعد، عشق ايجاد مي شود و در عاشق تلاطم به وجود مي آيد.

4-   معشوق عاشق كش است:

كلامي است كه به حديث قدسي معروف شده است و اگر چه ما هنوز تحقيقي براي اثبات صحت يا سقم آن انجام نداده ايم اما آن را كلامي صحيح، زيبا و متين مي دانيم. سخن صحيح از هر كه باشد، صحيح است و ما نظر به كلام مي كنيم نه به متكلم.

اين كلام زيبا از زبان خداوند (به عنوان حديث قدسي) مي گويد: من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعليّ ديته و من عليّ ديته فأنا ديته.

يعني كسي كه مرا طلب كند مرا مي يابد و كسي كه مرا يافت مرا مي شناسد و كسي كه مرا شناخت مرا دوست مي دارد و كسي كه مرا دوست داشت، عاشقم مي شود و كسي كه عاشقم شد من نيز عاشقش مي شوم و كسي كه عاشقش شدم او را خواهم كشت و كسي كه من او را بكشم خونبهاي او بر من واجب است و كسي كه خونبهاي او بر من واجب است من خونبهاي او هستم.

هيچ گفتاري در اين موضوع با اين كلام قابل مقايسه نيست. اگر شهيدان بزرگوار ما همگي در يك سطح معرفتي نبودند و اما بزرگاني از آنان سراغ داريم كه واقعا اين كلام زيبا در شأن آنان مي تواند باشد. خداوند ما را با آنان محشور فرمايد.

5-   معشوق عاشق طلب است:

البته اين مورد با بي نياز بودن خداوند تناقض ندارد، زيرا عاشق طلب بودنِ معشوق در اينجا از سر نياز نيست بلكه از باب نظر به كمالات خود است. خداوند چون كمالات خود را مي بيند به دنبال طالب كمال است و مي خواهد افراد، با تربيت او به سوي عشق آيند و عاشق او شوند. در حديث قدسي ِ گنج پنهان كه خداوند در آن حديث خود را كنز مخفي ناميده است، سخن از اين ماجراست. مي فرمايد: من گنج پنهاني بودم، دوست داشتم كه شناخته شوم پس خلق را آفريدم. اين دوست داشتن نياز فاعل نيست بلكه عاشق طلب بودن پس از نظر به كمال خود و نظر به نياز غير است.

گاهي پنداشته مي شود كه عاشق طلب بودنِ زنان از نياز آنان است، در حالي كه چنين نيست بلكه اين صفت نيز در آنان صفت نقص نيست بلكه صفت كمال است. جنس زن از باب نظر به جنس مخالف عاشق طلب است زيرا پس از اينكه نظر به خود و كمال خود كرد، داشتن اين كمال را براي جنس مخالف تشخيص مي دهد و براي او عشوه گري مي نمايد. اين عاشق طلبي را بايد از زاويه ي نقص غير و كمال معشوق بايد نگاه كرد نه از زاويه ي نقص معشوق براي جذب عاشق. زيرا هر معشوقي را بايد در حد خود بي نقص فرض كرد و اگر نقص را در او فرض يا اثبات كرديم، او از آن زاويه ي نقص معشوق نيست. (فافهم رحمك الله)